امشب
مردي سر به زانو دارد و بغض در گلو
و فرشتگان خدا
بزک کرده در کمين يک تلنگر
- اگر بشکند آن بغض، تا سحر اشک خواهند چيد -
يکصدا به اين ذکر آمده اند:
بشکن بشکنه، بشکن!
...
امشب
مردي سر به زانو دارد و بغض در گلو
و فرشتگان خدا
بزک کرده در کمين يک تلنگر
- اگر بشکند آن بغض، تا سحر اشک خواهند چيد -
يکصدا به اين ذکر آمده اند:
بشکن بشکنه، بشکن!
سلام
حتما بارها ضرب المثل هاي مختلفي شنيديد،ولي آيا دليل بوجود اومدن اونا روهم ميدونيد؟مثلا:
علي ميماند و حوضش
عالمي بر منبر مجلسي، براي استحقاق اب کوثر که ساقي ان علي (عليه اسلام ) است، شرايط صعب و درازي ميشمرد. چون سخن در اين معني به پايان برد، يکي از مستمعين برخواست و گفت :اي شيخ اگر اينها که گويي راست است پس علي ميماندوحوضش
خرم توئي،گاوم تويئ،گوسفندم تويئ
حسينقلي خان بختياري راظل السلطان پسر ناصرالدين شاه حکمران اصفهان به مهماني بشهر اورده و بسيار تجليل ميکرد .روزي که حکمران و ميهمان با جمعي از سران شهر در تالار حکومتي نشسته بودند ، لري سراپا برهنه وارد شد.سلام گفت ،خان سر برداشت و خشمگين گفت:براي چه به شهر امده اي؟گفت :امده ام ترا زيارت کنم.خان گفت :احمق ،خرو گاو و گوسفند خود را رها کردن و چندين فرسخ پياده به ديدن من امدن، چه ضرورت دارد؟گفت: اي خان ......
گويند ملا نيمه شب غوغايي شنيد ،لحاف برخود پيچيده براي تحقيق از خانه بيرون شد.يکي از تماشائيان لحاف را ربوده ،بگريخت.ملا به خانه برگشت،زن پرسيد :غوغا بر سر چه بود؟ گفت :بر سر لجاف ما بود ، که ربودند و بنشست.
اگر نماز ندارم گيوه دارم
شيرازي با گيوه نماز ميگزارد،دزدي درکمين بود، ميخواست گيوه او بربايد.چون سلام داد گفت:اي مرد با گيوه نماز گزاردن روا نيست،ادعا کن که نمازي نداري.گفت:اگر نماز ندارم گيوه دارم.
پ ن :
هي گفتم ازش خوب استفاده کن،غفلت نکن که بعدا حسرتش رو بخوري،گوش نکردي حالا چوبشو بخور.فقط 2 نهايتا 3 روز مونده.آره با خودتم حواست کجاست؟تموم شد ابجي، تموم شد...
منبع:کتاب کاوشي دراَمثال وحِکم.
شاد باشيد
يا ستار العيوب
سلام
ماه رمضان فرا رسيده بود و مرد روحاني بايد براي تبليغ دينش به روستايي سفر ميکرد ،پس به يکي از روستاهاي اطراف کردستان که همه سني نشين بودند رفت.با خودش فکر ميکرد اونجا اگر اسمي از علي(ع) بياره خونش حلال ميشه و حتما ميکشنش.
روزها و شبها رو به تبليغ گذروند ولي اسمي از علي(عليه السلام)نبرد.دربين افراد روستا، پير مردي بود که خيلي خوب و درستکار بودو همه اعمال رو کامل انجام ميداد .مرد روحاني با خودش فکر کرد، اي کاش بتونم اين مرد خوب رو هدايت کنم تاحتما به بهشت راه پيدا کنه.
يه روز رفت سراغ پير مرد و خواست سر حرف را باز کنه که گفت:اقا شما تو قبيله تون رئيس هم داريد؟
پيرمرد:بله ما رئيسي داريم که خيلي خوبه و به مشکلات ما رسيدگي ميکنه و اسمش فلانيه .شما چي ،رئيس داريد؟
روحاني:بله ما هم يه رئيسي داريم که اسمش شيخ علي ِ و خيلي خوب و دلسوز مردم ِ ،به طوري که اگر شرق عالم باشي و اون غرب و صداش کني مياد و کمکت ميکنه و بالعکس، خلاصه ما هستيم و يه شيخ علي که با هيچکس تو عالم عوضش نميکنيم.
مرد روحاني با خودش گفت :مقدمه خوبي بود، سال بعد ميام و بيشتر هدايتش ميکنم.
سال بعد که دوباره به همون روستا سفر کرد و سراغ پيرمرد رو گرفت، بهش گفتن که پير مرد فوت کرده.مرد روحاني خيلي ناراحت شد وقتي او را سر قبر پير مرد بردند،ساعتها گريه و خودش رو سرزنش کرد که چرا نتونسته بود اون رو بيشتر هدايت و با حضرت علي (ع) اشنا بکنه.
شب که به خواب رفت پير مرد رو ديد که با دو نفر نگهبان در سالن درازي نشسته و انتهاي اين سالن به باغ بزرگ و با شکوهي ميرسه. وقتي جريان رو جويا ميشه پير مرد تعريف کرد:
شب اول قبر وقتي دو نفر اومدن و سوالهايي ازم پرسيدند همه رو به خوبي جواب دادم ولي وقتي از ولايت پرسيدند جوابي نداشتم. اون دو نفر خواستند تازيانه اي بر من بزنند که به ياد حرف تو و رئيست افتادم که گفتي همه جا به کمک انسانها مياد وهمونجا بود که گفتم يا شيخ علي خودت نجاتم بده .اون وقت ديدم مرد نوراني امد و من رو در اغوش گرفت و از دست اون دونفر نجات داد .وقتي پرسيدم شما کي هستيد، گفت:تو کي رو صدا کرده بودي؟ من همون شيخ علي هستم. و حالا من اينجام .بهم گفتن اون باغ مال من و نتيجه اعمالمه ،ولي تا ولايت واقعي رو درک نکنم نميذارن که وارد اونجا بشم .اخه اقاي روحاني چرا بيشتر منو با رئيستون اشنا نکردي که اينجا گير نباشم؟؟؟

حالا منم اومدم بگم:
يا شيخ علي که ما که از اون پير مرد سني کمتر نيستيم،اومديم که ما رو هم نجاتمون بدي از همه بديها ، زشتي ها و الودگي ها نجاتمون بدي و نذاري بيشتر از اين توي گناهامون فرو بريم.
خدايا :اومدم به اين شبها ،اين شبهايي که سرنوشتمون معلوم ميشه قَسَمت بدم که معرفت درک ولايت علي رو بهمون عنايت کني ، مخصوصا توي اين شبها،اومدم که گناه هامونو ببخشي ، بيامرزيمون ، تنهامون نذاري ،عاقبت به خير دنيا و اخرتمون کني و در همه حال يارو ياورمون باشي.
خدايا :به علي قسمت ميدم که بازم بهم فرصت بدي ، ميخوام زنده بمونم نه اينکه دنيا برام مهم باشه،نه. بلکه ميخوام زنده بمونم تا براي گناهام استغفار کنم ،تا نافرماني هايي که انجام دادم رو جبران کنم، تا براي اخرتم توشه اي فراهم کنم و از بار گناهم کم کنم.
خدايا...
امين يا رب العالمين
* * *
اگر هنگام نوشتن اسم معصومين کلمه *عليه السلام* را کامل بنويسيد تا زماني که اين کلمات بر روي صفحه وج
الان مدتي گير کردم بين دوتا ضرب المثل دارم هنگ ميکنم بالاخره((جواب ابلهان خاموشي است يا سکوت علامت رضايت است؟؟؟)
شاد باشيد
يا هو
سلام
ميرم سر اصل مطلب:
چند روزي هست که ميخوام اين صلوات رو براتون بنويسم. صلواتي که ثوابش 10000 برابر بيشتر از صلوات معموليه و مسلما توي اين روزها چندين برابر هم ميشه.
اما برادرم ميگه ادمهاي نت با دنياي واقعي خيلي فرق دارن و اکثراً اصلا اين چيزا براشون مهم نيست.
ولي من با توجه به اطرافيانم وشناختي که بهشون دارم کار خودمو ميکنم.خواه پند گير خواه ملال.

اللـــهّمَ صَـلِّ عَلـي سَـيِّدِنـاو نَبّينـا مُحمَّـدٍ و آلِـه، مَخْتَلَـفَ الْمَلَـوانْ وَ
تَعـــاقَبَ الْعَــصْرانْ وَ کَرَّالْجَديدانْ وَ سْتَقْبـَلَ الْفَرْقَـدانْ وَ بَلِّـغْ روحَـهُ وَ
اَرْواحَ اَهْلِـبَيْتِـهْ مِنًّ التَّحـيَّـةِ و السَّـلامْ وَ بارِکْ وَ سَلِّــمْ عَلَـيهِمْ کثيرا
الـلـــهـم صـــل علــــي محـمــد و ال محـمــد و عـجــل فرجـهـــم.
1)اگر هم تکراري بود حداقل باعث شد يکبار ديگه از روش بخوني.
2)سعي ميکنم توي هر پستم وبلاگهايي که به نظرم زيبا و خوندنين رو معرفي کنم.
ميخوام بدون هيچ شرح و توضيحي دعوتتون کنم به وبلاگ مسافر غريب و بگم به اهنگ و مطالب قبلي هم توجهي کنيدضرر نميکنيد.
3)راستي بعد از اين سعي ميکنم به همه کامنتها توي قسمت نظرات جواب بدم.
شاد باشيد والتماس دعا
يا حق
سلام
ميخوايد حرفاي خودمو بشنويد ؟ باشه ولي قبلش ميخوام ازتون گلايه کنم.
اصلا ازتون توقع نداشتم که ...دانشمندان اگه مطلبم هم تکراري بود ميتونستيد نگيد و مهربون تر بهم گوش زد کنيد که جور ديگه اي بنويسم اونجوري از دانشتون کم نميشد ولي دل من خوش ميشد واقعا به معرفتتون شک کردم.
ديشب ساعت 15/9 رفتم تو سايت سنجش و به کمک برادرم سعي کردم اسمم رو پيدا کنم با کلي تلاش ميدونيد چي ديدم؟
رشته تحصيلي / مردود دانشگاه / مردود
خيلي بغضم گرفت و در حاليکه به دلداري شديد احتياج داشتم با خنده و تمسخر برادرم روبرو شدم.
حالا هم بايد جلوي اون کم نمي اوردم و هم خودمو اروم ميکردم.البته خودمونيم من اصلا نخونده بودم ولي سر امتحان خوب جواب دادم و خيلي دعا کردم قبول بشم.
رفتم تو حياط نشستم و توي دفتر خط خطي ميکردم و سعي ميکردم بغضم نترکه که مامانم اومد و يه ضرب سوال ميکرد:
چته؟ کي اذيتت کرده؟ برادرت بهت چيزي گفته ؟ جاييت درد ميکنه؟ و...
- خب چي شده؟ مامان قبول نشدمممممممممممممممممممممم و زدم زير گريه .
- گفتم چي شده؟ خب نشدي که نشدي . حالا چشاتو خراب مي کني که قبول نشدي؟ والا ما نديدم تو لاي کتاب رو باز کني ديگه گريه ات مال چيه ؟ و...
فکر کنم يه 2 ساعتي تنها بودم و گريه ميکردم بعد که خسته شدم پا از دست دراز تراومدم پاي تلويزيون و چارخونه رو ديدم و بعد خوابيدم.
بالا رفتيم ماست بود ، پايين اومديم دوغ بود ، وسط شير بود ، کشک هم تموم کرديم ايشااله فردا مياريم.
حتما بخوانيد:
اگر در هنگام افطار ابتدا نماز بخوانيد و بعد با خرما افطار کنيد ثواب نماز شما 400 برابر خواهد شد.
اگر هنگام افطار سوره ي انا انزلنا رو قرائت کنيد و موقع سحري نيز همين کار رو انجام بديد فاصله افطار تا سحر را براتون ثواب شهيد غلتيده در خون خودش را مينويسند.
پ ن:
هرگونه عذر خواهي پذيرفته نميشود . درضمن اين اهنگ هم براي همدردي با منه.
التماس دعا
ياهو
سلام ابجي خانم .
زيارت قبول .
منو نبرديد خوش گذشت؟
و اما داستان:
يک قناسه چي ايراني که به زبان عربي مسلط بود اشک عراقيها را دراورده بود.با سلاح دوربين دار مخصوصش چند متري خط عراقيها کمين کرده بود و شده بود عذاب.
بار اول بلند شد و فرياد زد :«ماجد کيه؟»يکي که عراقيها اسمش ماجد بود سرش را ار پس خاکريز اورد بالا و گفت :«منم» ترق!
ماجد کله پا شد و قل خورد امد پاي خاکريز و قبض جناب عزراييل را امضاء کرد!دفعه بعد قناسه چي فرياد زد : «ياسر کجايي؟» و ياسر هم به دست بوسي مالک دوزخ شتافت !
چند بار اين کار را کرد تا اينکه به رگ غيرت يکي از عراقيها به نام جاسم برخورد . فکري کرد و بعد با خوشحالي بشکن ز و سلاح دوربين دار پيدا کرد و پريد رو خاکريز و فرياد زد : «حسين اسم کيه ؟» و نشانه رفت . اما چند لحظه اي صبر کرد و خبري نشد . با دلخوري از خاکريز سر خورد پايين . يک هو صدايي از سوي قناسه چي ايراني بلند شد : «کي با حسين کار داشت ؟» جاسم با خوشحالي هول و ولا کنان رفت بالاي خاکريز و گفت :«من !» ترق !
جاسم با يک خال هندي بين دو ابرو خودش را در آن دنيا ديد !
نوشته شده از کتاب رفاقت به سبک تانک
بعضي از دوستان گفتن چرا مطالب کتابها را مي نويسم، شايد اين مطالب براي 2 نفر تکراري باشه ولي حداقل براي15 نفر جذاب و شنيدنيه.پس تا اطلاع ثانوي خودخواهي ممنوع.
شاد و سربلند باشيد.
يا علي
ياهو
در آخرين روز ترم پاياني دانشگاه ، استاد به زحمت جعبه سنگيني را داخل
کلاس درس آورد . وقتي که کلاس
رسميت پيدا کرد استاد يک ليوان بزرگ شيشه اي از جعبه بيرون آورد و روي
ميز گذاشت . سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آنها را داخل ليوان
انداخت . آنگاه از دانشجويان که با تعجب به او نگاه مي کردند ، پرسيد :
آيا ليوان پر شده است؟ همه گفتند بله پر شده است .
استاد مقداري سنگ ريزه را از جعبه برداشت و آن ها را روي قلوه سنگ هاي
داخل ليوان ريخت . بعد ليوان را کمي تکان داد تا ريگ ها به درون فضا هاي
خالي بين قلوه سنگ ها بلغزند . سپس از دانشجويان پرسيد : آيا ليوان پر
شده است ؟ همگي پاسخ دادند : بله پر شده است .
استاد دوباره دست به جعبه برد و چند مشتي شن را برداشت و داخل ليوان ريخت
. ذرات شن به راحتي فضاهاي کوچک بين قلوه سنگ ها و ريگ ها را پر کردند .
استاد يک بار ديگر از دانشجويان پرسيد : آيا ليوان پر شده است ؟
دانشجويان همصدا جواب دادند : بله پر شده
است .
استاد از داخل جعبه يک بطري آب برداشت و آن را درون ليوان خالي کرد . آب
تمام فضاهاي کوچک بين ذرات شن را هم پر کرد . اين بار قبل از اين که
استاد سوالي بکند دانشجويان با خنده فرياد زدند: بله پر شده.. بعد از آن
که خنده ها تمام شد استاد گفت : اين ليوان مانند شيشه عمر شماست و آن
قلوه سنگ ها هم چيزهاي مهم زندگي شما مثل سلامتي ، خانواده ، فرزندان و
دوستانتان هستند . چيزهايي که اگر هر چيز ديگري را از دست داديد و فقط
اينها برايتان باقي ماندند هنوز هم زندگي شما پر است .
استاد نگاهي به دانشجويان انداخت و ادامه داد : ريگ ها هم چيزهاي ديگري
هستند که در زندگي مهمند . مثل شغل ، ثروت ، خانه و ذرات شن هم چيزهاي
کوچک و بي اهميت زندگي هستند . اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل ليوان
بريزيد ، ديگر جايي براي سنگها و ريگها باقي نمي ماند . اين وضعيت در
مورد زندگي شما هم صدق مي کند .
در زندگي حواستان را به چيزهايي معطوف کنيد که واقعا اهميت دارند .
همسرتان را براي شام به رستوران ببريد . با فرزندانتان بازي کنيد . و به
دوستان خود سر بزنيد . براي نظافت خانه يا تعمير خرابي هاي کوچک هميشه
وقت هست . ابتدا به قلوه سنگ هاي زندگيتان برسيد . بقيه چيزها حکم ذرات
شن را دارند.
از کتاب:عشق بدون قيدو شرط
سلام
نميدونم تاحالا به ستاره هاي اسمون مخصوصا توي تابستون توجه کرديد يا نه.
ديشب داشتم به اسمون نگاه ميکردم و فکر ميکردم توي وبلاگم چي بنويسم که تکراري و نباشه و حرف خودم باشه که نگام افتاد به ستاره ها.
اصلا هيچ کدوم به دلم ننشست .با اينکه همشون خيلي زيبا و نوراني بودن ولي حس کردم همشون يه صاحبي دارن و نمي تونم هيچ کدوم رو براي خودم ، براي تنهايي هام، دل تنگيام و به عنوان سنگ صبوري که موقع گريه ها و شکايتهام احتياج دارم انتخاب کنم .بازم يه کم فکر کردم ديدم نه هيچ کدوم رو نميخوام.
بعد براي اينکه خودم رو دلداري داده باشم و توي ذوقم نخورده باشه و نرم معتاد بشم از اون سخنان حکيمانه اي که سالي يکبار به ذهنم ميرسه رو بيام کردم.
گفتم ببين مهلا خانم:هميشه اون ستاره اي رو انتخاب کن که نورش کم به نظر بيادو خيلي زياد نباشه چون اون موقع هم مال خود خودته و هم هر شب هزار نفر بهش نگاه نميکنن و براي خودشون انتخاب نميکنن و هم اينکه درسته که به تو خيلي دوره ولي از طرفي به خدا نزديکتره و ميتونه سريعتر از بقيه ستاره ها حرفاي دلت رو به خدا برسونه.
اينجوري بود که خيلي زود قانع شدم و اون ستاره اي رو براي شبهاي بي ستاره ام انتخاب کردم که شما اون رو نمي بينيد ولي من مي بينمش چون حضورش رو علاوه بر اسمون توي قلبم هم احساس ميکنم و تنها مال خود خودمه و مال شماها نيست 

سلام
من مهلا 18 سال دارم.
قبلا هم وبلاگ داشتم و بخاطرمسايل امنيتي درش رو تخته کردم.
البته اينجوري که محيا جون ازم تعريف کردن هم نيست .حالا خودتون قضاوت ميکنيد.
خلاصه اينکه من اومدم که شروع کنم ايشااله که بتونم کاري بکنم.
ياعلي