آنکه شيفته بازي و دل باخته سرگرمي و طرب است، خردورزي نکرده است . [امام علي عليه السلام]
امروز: چهارشنبه 30 مرداد 1387

بسم الله النور

پدر، جنگ، حمله، خون، تير، گلوله، خانه، موشک ، آتش
بابا، دفاع، جنگ نه دفاع، بابا، سنگر، موشک، خردل، بوي سير، دود، آتش، موشک، ماسک، خردل، بابا، نفس نفس، بابا، خون، تير، گلوله، ماسک، شيمييايي، تاول، بابا، ترکش، سر بابا، کمر بابا، پاي بابا، خون، شيمييايي
ترکش، شکر لله، بابا، تير، ترکش، تاول، شيميايي، موج، بابا، شکرلله،
امروز
بابا، من، مدرسه ، اشک، بابا،اضطراب، زنگ خانه، تمام راه ، دويدم ، نفس نفس،اضطراب، بابا، زنگ در خانه اتاق بابا، چشمان بابا، سلام بابا، يک نفس عميق، اشک ، آغوش گرم بابا،اشک، گريه، بغض، بابا سلام، نرگسم سلام
 خداحافظ بابا، خداحافظ مامان، راه مدرسه، باز اضطراب، بابا، زنگ انشا، موضوع:بابا، معلم: نرگس بخوان، باباي من،اشک، خمپاره، تير، گلوله، ترکش، مرد، پهلوان، مدافع، باباي من، شيميايي، تاول، موج، باباي من ،صبور، مهربان، پهلوان،عاشق، باباي من، بهترين باباي دنيا، بچه ها، قهقهه ، خنده، مسخره، قهقهه، باباي من بهترين باباي دنيا، بچه ها، قهقهه، توهين ، نفس باباي من، شيميايي ، گلوي بابا، تاول، نفس بابا ، نفس بچه ها باباي من، بهترين باباي دنيا، باباي من، پهلوان، بچه ها، شنيده ها، باباي من، جنگ طلب، خشونت طلب،ديکتاتور، وحشي، ديوانه، من،چشم هايم، ديده هايم، بابايم ، مهربان، مدافع ، دوست داشتني، شيميايي، نفس، گلو، تاول، درد ، موج، ديوار، سر بابا، شيميايي، خردل، ترکش، تير، گلوله،بابا، مهربان، بابا، پهلوان، بابا آب داد، نه بابا خون داد، بابا نفس داد، بابا زندگي داد، بچه ها، شنيده ها، باباي من، جنگ طلب، ديوانه، بچه ها، قهقهه، مسخره، توهين، باباي من، بهترين باباي دنيا، ديگر کلاس جاي من نيست، باباي غريبم، مادرش، سيلي، غربت ، واژه بي انتها،  باباي من، بهترين باباي دنيا،مادرش، سيلي ،همان نامردان، مسخره، توهين، اشک دورکعت عشق، قرآن، تفال، سوره حجر،
:الذين جعلوا القرآن عضين91 فوربک لنسئلنهم اجمعين92عما کانوا يعملون 93 فاصدع بما تومر واعرض عن المشرکين 94 انا کفينک المستهزءين 95 الذين يجعلون مع الله الها ءاخر فسوف يعلمون 96 ولقد نعلم انک يضيق صدرک بما يقولون 97 فسبح بحمد ربک وکن من السجدين 98 واعبد ربک حتي ياتيک اليقين
 همان ها که قرآن را تقسيم کردند(آنچه به سودشان بود پذيرفتند وآنچه برخلاف هوسهايشان بود رها نمودند.)91   
  سوگند به پروردگارت؛(درقيامت)از همه آنها سوال خواهيم کرد 92
از آنچه عمل ميکردند.93
آنچه را ماموريت داري آشکارا بيان کن .واز مشرکان روي برگردان(وبه آنها اعتنا نکن) 94
ما شر استهزا کنندگان را از تو دفع خواهيم کرد.95
 همان ها که معبود ديگري با خدا قرار دادند،اما به زودي ميفهمند 96
ما ميدانيم سينه ات ازآنچه آنها ميگويند تنگ است(وتو را سخت ناراحت ميکند)97
(براي دفع ناراحتي انان ) پروردگارت را حمد وتسبيح گو واز سجده کنندگان باش 98
وپروردگارت را عبادت کن تا يقين يابي99
والسلام
ياعلي.

 نوشته شده توسط پلک ... در يکشنبه 12/1/1386 و ساعت 1:48 صبح | نظرات ديگران()

 1. سلام.خوبين؟

 2. عيدتون مبارک


3. اردوي جنوب که رفته بوديم تو اتوبوس خانما تصميم گرفته شد که ترين ها رو انتخاب کنيم. راي گيري از بين خود خانمهاي همين اتوبوس بود و کساني هم که به عنوان ترين انتخاب ميشدن ؛ از بين خانمهاي تو همين اتوبوس و آقايوني بود که حداقل يه بار مهمون اتوبوس ما شدن.


ترين ها:

کرانچي خورترين: آقاي سوزن بان يک(به ما چه خب ، يه بار کرانچي داديم خوردن بعد خوششون اومد بازم ميل کردن.)

مديرترين:خانم زنده ياد(ايشون الحق والانصاف مدير فوق العاده متعهد ودلسوزي بودند و ارتباط صميمي وخوبي بابچه ها داشتن. مديريتشون هم عالي بود. از همين جا بايد بهشون خسته نباشيد گفت)

برنامه ريزترين: آقاي حسين پور

سوتي ترين(همون سوتي بده ترين): آقاي احسان بخش(سوتي هاي ايشون به لحاظ کمي وکيفي زياد بود يه بار اومدن گفتن«خانماي آقاي سوزن بان کجاييد؟ ماشاءالله 10-15تا هم بودن هيچ کدومشون جواب نميدن.» خانماي آقاي سوزن بان4 نفرهمراه شدن 10-15نفر)

متهم ترين: آقاي حسين پور

خورشيدترين: آقاي حسين پور ، (يه بار گفتيم فلان جا نميشه رفت . نور نيست ، چراغ نداريم و  شب هم مهتابي نيست که بتونيم از نور ماه استفاده کنيم. راه هم که ناجوره. ايشون گفتن نگران نباشيد من جلو ميرم شما پشت سرم بياين _خورشيد رو حال کردين؟_)

زن ذليل ترين : (البته اين اصطلاح غلطه بايد بگيم کسي که بيشتر از بقيه قدر همسرش رو ميدونه.):آقاي فضل الله نژاد

انتقادپذيرترين: آقاي احسان بخش (خداييش ايشون دربرابر انتقادات توجيه نميکردن وحرفاي درست و منطقي رو قبول ميکردن. واقعا انتقادپذير بودن)

گوش ترين(يعني همون گوش وايساترين): آقاي احسان بخش(ماشاءالله انقدر هم گوشاشون تيز بود که مگه ميشد چيزي رو نشنون. خصوصا تو بحثا)




گره خورده ترين: آقاي محمدمهدي-پسر آقاي فضل الله نژاد(قصه اين هم بماند)

توسري خورترين:سه نقطه(آخه من به اين نامردا چي بگم ؟ها؟نمي يان بگن مظلوم ترين حداقل کمتر سه باشه.نميگن به من ظلم وستم کردن ومن رو زير بار زورگويي ها وستم هاشون له کردن.نميگن ظالم ترين کي بوده مي يان ميگن توسري خور ترينکي بوده .آخه من دردم رو به کي بگم؟با من مظلوم مي بينين چه جوري برخورد ميکنن؟به قول آقاي مزارعي،هي روزگار.به من ميگن توسري خور .خداااااااااااااااااا.)

تيکه ترين(معنيش همون ترکيبي از پارازيت دهنده و سوتي بده هستش): آقاي احسان بخش

لواشک خورترين:آقاي فخري مدير محترم

مهربان ترين: همسر آقاي فضل الله نژاد

فمينيسم ترين: آقاي احسان بخش (براي حفظ امنيت اتوبوس خانم ها 2-3 نفري از آقايون تو اين اتوبوس بودن از جمله آقاي فضل الله نژاد وآقاي احسان بخش. آقاي احسان بخش دو سه بار اومدن تو اتوبوس ما گفتن ما خانما فلان.... . تازه تفال به وصيتنامه شهدا هم که ميزدن همش مي يومد مادرم،خواهرم....درنتيجه ايشون به اين مقام نايل شدن.)

ساکت ترين: آقاي راننده وخانم پاک روان

خوش اخلاق ترين:خانم زنده ياد(که خداييش خيلي خوش اخلاق بودن)

آن تايم ترين:از بلاگ تا پلاک

احسان بخش ترين:خانم ندا احسان بخش و آقاي حامد احسان بخش

منصف ترين:
اتوبوس خانم ها


از خود راضي ترين (+آن آن تايم ترين): اتوبوس آقايون

خشن ترين:خواهر آقاي سوزن بان يک(ايشون معتقد بودن يکي از راه هاي حساب بعضي ها رو رسيدن استفاده از سلاحي به نام دمپايي ست.)

تلفن بازترين:خانم باران(آقا يه بار 4ساعت داشتن با موبايل حرف ميزدن.بي خيال پول موبايل انگار)

smsبازترين:خانم پارسا نيک(خداييش همش smsميزدن وميگرفتن.)

غرغرو ترين:راننده اتوبوس اولي

پارازيت دهنده ترين:آقاي احسان بخش

مقصرترين:آقاي حسين پور(آقا جنبه طنز داره ها )

صريح ترين:خانم سارا مسعودي

جوجه ترين:خانم زينب کوچولو-دختر آقاي آهستان-

خسته ترين:آقاي فضل الله نژاد + آقاي احسان بخش(خداييش خيلي زحمت ميکشيدند.)

خوابالوترين:آقاي حامد احسان بخش و خواهرشون (آقا اين دونفر تا يه زمان خالي پيدا ميکردن يادي از هفت پادشاه ميکردن.)

پدربزرگ ترين:آقاي فضل الله نژاد(پدربزرگ دفتر و اردو بودن به قول خودشون.آقا از لحاظ فکري و عملکردي ها نه سني)

Iso 9090ترين: آقاي حسين پور

استعداد کورشده ترين:خواهر آقاي سوزن بان يک

سوژه ترين:زينب کوچولو -دختر آقاي آهستان-


متواضع ترين : آقاي حامد احسان بخش


کتک خور ترين : آقاي حامد احسان بخش




 بنا به راي گيري هاي صورت گرفته



آقاي احسان بخش با 10 ترين (آقا شمارش مشکل نداره ها. جزو اعضاي اتوبوس هم به حساب مي يان ديگه)حائز بيشترين ترين شدند.ساير ترين ها به ترتيب بيشترين ترين عبارتند از
 آقاي حسين پور با 6 ترين
 آقاي فضل الله نژاد و خانواده محترم با 5 ترين
 آقاي سوزن بان يک وخانواده محترم با 4 ترين
 خانم زنده ياد با 3ترين
 خواهر آقاي احسان بخش با 3 ترين
 هرکدام از آقايون راننده به جز آقاي راننده اتوبوس متاهلين با 2ترين
 آقاي مدير محترم؛زينب کوچولو؛ خانم پاک روان؛سه نقطه بي گناه مظلوم؛خانم باران؛خانم پارسا نيک ؛خانم مسعودي هرکدام با 2 ترين+از بلاگ تا پلاک به ظاهر با يک ترين 
 
آقا مجتبي اي که فقط اسم کوچيکشون رو به ياد دارم ؛ هيچ وقت نديديمشون وزحمت هاي بسياري کشيدند طبق فرمايشات آقاي حسين پور ؛تنها ترين،غريب ترين، دست تنها ترين،خسته ترين،پردردترين و ساکت ترين فرد بودند.

 از همين تريبون از تمام کساني که براي اردو زحمت کشيدند صميمانه تشکر ميکنم.آقاي سوزن بان ، آقاي حسين پور ،آقاي احسان بخش، آقاي فخري ، آقاي فضل الله نژاد و همون آقاي مجتبي مذکور  



 خيلي ها اومدن خيلي تهمتا زدن. به ما؛ به اردو ؛ به زحمت کشاش. خيلي نامردي ها کردن. بوديم ديديم وشايد اگر نبوديم ونمي ديديم ، ما هم باور ميکرديم. اما دوستان به خدا قسم روزي بايد پاسخ گوي اعمال خويش باشيم روزي هست که خداوند جزاي رفتارمان را ميدهد. حاضريم تهمت هايي که زديم را با قسم به خداوند راست بخوانيم؟ آي آن هايي که نبوديد ،آي آن هايي که هزاران تهمت روان خانمهاي عفيف و پاک اردو کرديد ، آي آن ها که به خواهران طلبه حاضر دراردو تهمت هاي بسياري زديد ،آي آن هايي که به مسولين اردو تهمت هاي بسيار ناشايستي زديدبه خداوند قسم ! خدا مي بيند. خداوند شاهد و گواه است و کافيست علم او. خداوند مي بيند. به خدا ، خدا مي بيند.





4. پست براي سال جديد نزدم چون همش ميشه حرفاي تکراري که همه هم بلدن.فقط يه چيز ميگم :


 آقا يه سال به ديدن مولا وظهور نزديک ترشديم .بيايم ببينيم تو اين يه سال چي کار کرديم . دلمون وکارامون هم به مولا نزديک شد؟ اوني شديم که که ميخواد؟ اصلا به اون چيزي که آقا ميخوادنزديک شديم؟براي امروز وفردامون از امسال چي برديم؟کوله بارمون اونقدرآمده و رله هست که اگه گفتن بدو کارت تمومه بايد بري، اون موقع انقدرآماده هستيم که با خوشحالي و آمادگي محض به ديدن خدابريم؟يه سال گذشت.ماييم که تصميم ميگيريم با روزامون چيکارکنيم.خوب يا بد تموم شد.الان چي؟بيايم هرروز آخر شب يه چک کنيم ببيينيم امروز چي کار کرديم.به خودمون نمره بديم.ببينيم چه قدر دستامون پره.از چي ضربه خورديم به چي باختيم اشتباهامون چه قدر مارو عقب انداخت؟
 ...
5 . اين متنو بار چهارم يا پنجمه که دارم دوباره تايپ ميکنم.رو ورق پيادش نکردم هرسري از خودم نوشتم.هي هردفعه به آخرش که ميرسيدم يه هو کل متن ميپريد.


 نوشته شده توسط پلک ... در يکشنبه 5/1/1386 و ساعت 11:54 عصر | نظرات ديگران()

  من از دوکوهه باز گشتم بي آن که دلم اسير غربت دوکوهه شود.من از دوکوهه باز گشتم بي آن که حتي قطره اي اشک از براي اين فراق بريزم.من از شلمچه رفتم وشلمچه هنوز براي من بغضي نا تمام است.من ازطلائيه بيرون آمدم بي آن که اشکي به حال دل خويش بريزم.دلي که جايي براي خدا ندارد.
من از خرمشهر رانده شدم.چون قدر ندانستم قدمگاهي که رويش راه ميرفتم را.من از فکه،از سرزمين موعود،ازجايي که قلبم براي ديدنش ميتپيد رفتم بي آن که بتوانم لحظه اي آرام وتنها،تنها بدون حتي اين دل نامرد اشک بريزم.وهر جا اشک ريختم براي يافتن پاسخ اين سوال که مادرم با شهدا چه گفته بود که مراپذيرفتند.من،مني که هنوز من من ميکنم.مني که خود از درون خويش آگاهم.مني که به گناهانم عالمم.مني که جاهلم.مني که ...


ودلم اسير نشد.دلم يادش رفته بود به اسارت کدامين آزادي در بيايد.وپاسخ کدامين عشق را لبيک گويد.
حس وحال فکه؛غربت دوکوهه؛ دست غارتگر روي طلائيه؛چپاول شلمچه؛ هيچ کدام مرا اسير نکرد.چرا که دلم اسير شده بود.آن قدر که ديدن تو فقط براي کوتاه مدتي مرا بيدار کرد.واين چشمان باز خوابيدندواين پلک ها باز سوختند.
خدايا تو فيق درک حضور را به ما عطا فرما.بارالها پلکان سوخته مارا به نور وجودت آرامش عطاکن.و
چشمان کور مارا بينا فرما.
فاتحه براي شادي روح آقا حسن فراموش نشه.


 نوشته شده توسط پلک ... در چهارشنبه 1/1/1386 و ساعت 12:58 صبح | نظرات ديگران()
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[25/5/1387- 9:58 ع] ...
[3/5/1387- 8:46 ع] دو رکعت سلام...
[آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا