[ او را گفتند : چگونه بر هماوردان پيروز گشتى ؟ فرمود : ] کسى را نديدم جز که مرا بر خود يارى مى‏داد . [ و اشارت بدين مى‏فرمايد که بيم من در دل او مى‏افتاد . ] [نهج البلاغه]
امروز: چهارشنبه 30 مرداد 1387

قتل عام نبوده. همش 72 نفرو کشتن.همش 72 نفر. اما به وحشتناک ترين نحو ممکن.جنگ جهاني هم با عاشورا فرق داشت.فرقش اين بود که عاشورا فرهنگ بود اما جنگ جهاني اتفاق.دليلم هم براي اينکه عاشورا فرهنگه نه حادثه تو پست زير هستش.اما اگه مي گم جنگ جهاني حادثه بود نه فرهنگ چون هدفش هيچ وپوچ بود .کشورگشايي.کمتر کشوري واقعا دفاع کردوهدفش فقط دفاع بود.اما هدف يه چيزي که مي خواد فرهنگ باشه مقدسه .راه انجامش مقدسه چيزايي که ما تو هيچ جنگ جهاني يا جنگ هايي که براي کشور گشايي بود نديديم.
مردم جاهل عرب هم بعد از اسلام مدرن تر شده بودند ديگه حداقل ميشه گفت نسبت به عصر جاهليت خيلي وضعشون بهتر شده بود.براي همين جنگ هاي قبيله اي ديگه کمتر ديده ميشد.اما بازهم رفتار هاي جاهلانه بود.مثل بيعت زوري گرفتن.يا مثل همون هايي که باعث جنگ بين سپاه حق امام وسپاه باطل يزيديان شده بودند.بنابراين باتوجه به مسائل مطرح شده ديگر نميشود گفت عاشورا حتي اگر بخواهد از بعد انساني؛عقلي واحساسي ونه اسلامي هم بررسي شود وحتي با چشم پوشي از مسائل انساني وفرهنگ بودن عاشورا نه حادثه بودن آْن باز هم عاشورا يک اتفاق ساده نيست.
عاشورا وتفکر درمورداون وقتي نگاهتون نسبت بهش نگاه نسبت به يک فرهنگ باشه نه نگاه نسبت به يک اتفاق اون موقع ديگه به قول بعضي ها افسردگي آور نميشه بعدهم حتي اگه نگاه نسبت به عاشورا نگاه حادثه اي باشه الان تمام شيعه ها خصوصا شيعه هاي حسابي،افسرده بودن.ولي اين طوري نيست.بلکه به موقع شادن.به موقع غمگين.ازاونايي که ادعا ميکنن اين چيزا افسردگي مي ياره هم خيلي وضعشون بهتره.
وقتي نگرش؛نگرش فرهنگي باشه؛ميبينيد که اون موقع عاشورا يک پيام مهم واساسي داشت «تن زير بار ذلت نديد؛اگر دين نداريد آزاده زندگي کنيد.» حالا اين پيام توسط يک اسيرآزاده به نام زينب(س)به گوش جهان ميرسه.چرا اين مدلي؟اين يعني طرفي که اين حرفو ميزنه خودش درد کشيدس طرفي که اينو ميگه ميدونه چي ميگه.طرفي که اينو ميگه اسيرش کردن اما نتونستن انديشه وفکرشو اسير کنن اون آزاده بود.بنابراين شايد نگاه ظاهر بين بگه عاشوراپيام آزادي بخشي نداشت اما اگر خوب فکر کنيم ميبينيم که قيام امام حسين براي آزادبخشي بود.بچه هاشو به اسارت بردن خاندانشواسير کردن،اما پيام عاشورا زمين نموند.همين اسرا پيام رو رسوندن.اگر خوب فکر کنيم ميبينيم که علت اصلي اين جنگ عدم پذيرش امام براي زير بار ظلم رفتن وبراي آزاده زندگي کردن بود.پس پيام واقعي حتي اگه توسط يه اسير آزاده بخواد بيان بشه ازادي بخشي تو جهانه.همون جور که انقلاب حسيني هنوز پيام آزادي واستقلال رو به مردم ميرسونه ومنجر به انقلاب هاي مختلف ومقاوت ها ميشه مثل انقلاب ايران که متاثي از الگوي انقلاب حسيني بود.ومقاوت لبنان وفلسطين .
من وتو اگه مي خوايم آدم بشيم؛نميگم مسلمون،نميگم شيعه،نميگم منتظر،ميگم آدم.فقط آدم.اگر مي خوايم آدم بشيم،بايد پاي کلاس درس عاشورا بشينيم.لحظه لحظه حرفاي استادوگوش کنيم.وعمل کنيم .با گوش جان،باچشم دل،باپاهايي که نميتونن درجابزنن يا عقب گرد کنن.بايد اگر مي خوايم آدم شيم زود راه بيفتيم.دير نشه.نکنه جا بمونيم.


 نوشته شده توسط پلک ... در جمعه 18/12/1385 و ساعت 2:0 صبح | نظرات ديگران()

 ميدوني بعد 1400 سال ماجراي يه اتفاق به من وتو چه ربطي داره؟اصلا مي دوني چرا امام از همه چيزش گذشت؟حتما بايد چيزي وجود مي داشته(اين نوع صرف فعل تو کدوم قسمت از دستور زبان جا ميگيره؟)حتما بايد چيزي وجود ميداشته که امام اعتقاد داشته براي دستيابي به اون بايد از همه چيزش بگذره.اون چيز اون هدف چي بوده؟
اصلا چرا اما حسين با بقيه اماما فرق داشته؟چرا مردم نسبت به سومين امامشون يه جور خاصي ارادت دارن؟چرا بيشتر از بقيه اماما ميشناسنش؟اصلا بگو چرا بعد 1400سال بعد گذشتن قرن ها ماجراي يک اتفاق تو ظهر عاشوراي 10محرم الحرام سال 61هجري بعد اين همه سال مردمو مسلمون ميکنه؟مگه چي تو اون ظهر گذشت؟چرا هنوز بعد اين همه وقت مردم از عاشورا بازم درس جديد ميگرن؟
اينا همش به يه علته
«عاشورا يک حادثه نيست يک فرهنگه»
اين فرهنگه که باعث ميشه هنوزبعد قرن ها نام امام حسين وقيام اون تو تاريخ ثبت بشه.اين فر هنگه که باعث ميشه بگن کل يوم عاشورا وکل ارض کربلا.چون عاشورا وفرهنگ عاشورايي محدوديت زماني ومکاني نداره.درس گرفتن ازش ربطي به زمان ومکان نداره.اون يه فرهنگه. اگه عاشورا يه اتفاق بود هنوز هر روز ازش يه درس تازه نميگرفتن.اصلا اسمي ازش تو تاريخ نمي موند.امام حسين رفت دفاع کرد(نجنگيد دفاع کرد)از اسلام دفاع کرد از حرمت اسلام از صداقت وراستي اسلام ازانسانيت از غيرت از مردانگي از عشق از آزادگي.«اگر دين نداريد ازاده زندگي کنيد» چرا؟چرا امام تو آخرين لحظات عمرش مهمترين سفارشش وتنها ترين تو صيش آزادگيه؟چرا نگفت مسلمون باشيد؟چرا نگفت اسلامتونو نگه داريد؟گفت آدم باشيد. آزاده باشيد.به ضلالت وخود فروشي تن نديد.آدم باشيد .
امام نگفت اسلام چون انسان بودن عين پيروي از اسلامه.آزاده بودن عين پيروي از اسلامه.بابا اگه اسلام رو هم قبول نداري حداقل خوب زندگي کن.


 


 نوشته شده توسط پلک ... در پنجشنبه 17/12/1385 و ساعت 5:51 عصر | نظرات ديگران()
    گريه براي امام حسين فقط به جهت ظلم هايي که شده نيست بلکه اين گريه بابت کفران نعمتيه که خدا به بنده هاش داده اما اين بنده ها قدر ندونستن واون رو به وحشتناک ترين شکل ممکن کفران کردند.تازه کاش اين کفران نعمت محدود ميشد به قدرندونستن محدود ميشد به توجه نکردن بي اهميتي کردن اما اين بنده هااون نعمت رو نابود کردن.اينه که زجر آوره بعدشم تو يه دوستت فوت ميکنه کلي به هم ميريزي اون وقت براي يه آدمي مثل اين ادم ميگي گريه نکنيد؟تازه از تموم اين حرفا گذشته امام که به گريه ي منو تو نياز نداره رفته يه جايي که براي هميشه پيش معشوقش حال کنه «از زنداني به سوي کاخي با نعم فراوان»اما توچي؟هنوز تو اين دنيا وسط اين همه گناه داري نفس ميکشي گناه نفس ميکشي گناه کار ميکني گناه راه ميري گناه مي خوري .براسي کي گريه ميکني حالا ؟ کي نياز به گريه داره خوب فکر کن تو واقعيت براي کي گريه ميکني؟کي نيازبه گريه داره؟
از نياز هم که بگذريم آخه مگه ما ببو گلابييم که يکي رو بااون وضع وحشتناک اسيرکنن ما هيچي نگيم مگه مي تونيم ساکت باشيم مگه مي تونيم جلوي اشکامونو بگيريم اين اشکانعمته. لطفه واسه اينه که يه لحظه هم که شده يادمون ميندازه يکي داره ما رو ميپاد بايد مراقب باشيم.  
  تو هر وقت ياد دوستايي که از دست دادي مي افتي حالت عوض ميشه گريت ميگيره اون وقت ميگي بعد 1400 سال گريه نکن؟
آره تو حق داري نميشه که اين چه وضعيه که همش همه چيمون بشه گريه بابا راست ميگي؛ مردي؛ هموني بشو که مي خواد،همون جوري حرف بزن که دوست داره،همون جوري راه برو که مي خواد. گريه فايده نداره.
 نوشته شده توسط پلک ... در سه‏شنبه 8/12/1385 و ساعت 5:47 عصر | نظرات ديگران()
   بينم محيا،آقا محلت نميده؟آخه ديوونه اگه آقا محلت نميداد که تو الان اين جا نبودي آخه اگه آقا محلت نميداد تو چيزي حاليت ميشد؟-گرچه الان هم هيچي حاليت نميشه، منظورم اينه که همين يه تيکه چارتا چيزم نميفهميدي._آخه من به تو چي بگم؟ هان؟آقا محلت نميده ؟آخه اگه آقا محلت نميداد تو از عشق چيزي بارت بود؟اگه آقا محلت نميداد، نيگات نميکرد،تو اصلا به مغزت ميرسيد آقا چرا نيگام نمي کنه؟هان؟اگه اين به مخت رسيد چون تو محبت آقا غرق شدي بعدفکر ميکردي محبتش وجود نداره. مي فهمي چي ميگم؟ببينم،آقا محلت نميده؟داري باهاش راه ميري تاتي تاتي رات ميبره خودت دستتو ميکشي وقتي دستتو ميکشي آقايه نيگاي عشقي بهت ميکنه +يه لبخند ماه با مهربوني دستتو ميگيره بعدرات ميبره. تاتي تاتي. همش تو دستتو ميکشي.بعد با مخ ميخوري زمين بازم آقا دستتو ميگره بازم تو دستتو ميکشي بينم حالا بگو کي محل نميده ؟ها؟ديوونه تو محبتش غرق شدي ميگي نيست؟آخه اگه آقا محلت نميداد جوابت نميداد تو دلت ميشکست؟اگه محلت نميداد تو يادت ميفتاد مولا داري؟وقتي بي معرفتي، وقتي زير قولت ميزني، وقتي اقا رو فراموش ميکني، وقتي حتي خدا هم يادت ميره، حتي تو سوسو هاي مغزت پر نميزنه وقتي يادت ميره يکي چقدر عاشقته وقتي انقدر فراموش کار ونامرد ميشي ؛آقا مجبور ميشه يه کاري کنه که بهت بفهمونه آدم نا حسابي، بابا، 
                             به خودت ظلم نکن.
                                  آدم باش.
چي کار کنم بفهمي؟ هان؟به چه زبوني بهت بگم توي گناه داري ميميري تو اين گرداب مردابي داري ميميري چرا نميفهمي محيا؟آقا هي دارت بهت ميگه هي داره صدات ميکنه بعد ميگي آقا محلم نميده؟محيا کي داره بي محلي ميکنه؟ ها؟    
 نوشته شده توسط پلک ... در چهارشنبه 2/12/1385 و ساعت 9:11 عصر | نظرات ديگران()

سلام.تصميم گرفتم براي  پاسخ هاي مربوط به پست پايين،  قسمت ،قسمت پاسخ بدم. چون مطمئنا اين جوري هم سوال ها سريعتر وبهترپاسخ داده ميشه هم اگر پاسخي نياز به کار بيشتر داشت حوصله رو سر نميبره.راستي جدا از نظرات همه ممنونم . ممنون تر ميشم اگر بنده رو از پاسخ پست هاي پيوست بهره مند کنيد.


آيابه راستي دين يک اسارت ديني ست؟
ببينيد دين يعني يک نوع اعتقاد فکري، که در عملکردفرد تاثير مي ذاره.اين که کسي تفکر خاصي رو بپذيره يعني خودرو اسير اون تفکر کرده؟نه يعني نوع عملکرد خودش رو مطابق با اون تفکر تنظيم کرده براي مثال وقتي شما مثلا از دروغ بدتون مي ياد اين ميشه يه تفکر واعتقاد ذهني که در نتيجه اون خودتون دروغ نميگيد واز فرد دروغ گو هم خوشتون نمي ياد.آيا اين مسئله واين تفکر باعث ميشه شما به اسارت در بياييد؟نه بلکه اين نوعي تفکر ذهني است که شما به هر دليلي اون رو پذيرفتيد.دين هم مثل همين مي مونه.وقتي شما به هر دليلي ديني رو پذيرفتيد يعني نوع نگرش خاصي با تفکرات خاص خودش رو پذيرفتيد که درنتيجه اون فردو نوع عملکردش مطابق با اون تفکر تغيير ميکنه.آيا وقتي من يه تفکري رو قبول دارم وبراساس اون عمل ميکنم اين يعني من در زنجير اسارت اون تفکر قرار گرفتم(دقت کنيد که اسارت يعني شما عليرغم ميل خود وبا اجبار که از طرف خودتون ياديگران اعمال ميشه؛ مجبور به انجام کاري ميشيد که تمايلي به انجام اون نداريد .)پس بر اين اساس ما وقتي ديني رو ميپذيرم اين؛ معني اين مسئله رو نميده که ما به اسارت اون دين در اومديم.بلکه يعني تفکر خاصي رو پذيرفتيم وبراساس اون عمل ميکنيم.



يه چيزه ديگه سعي کردم تا حد امکان ساده بنويسم در نتيجه گاهي زيادي ساده شد اما گاهي هم فکر کنم نتونستم خوب منظورم رو منتقل کنم اما جدا چون نمي خوام شبهه رو بدون پاسخ بذارم حتما بفرماييد تا روي پاسخ دقيق تر ويا بااصلاحات لازم کار شه ممنون


 


اميدوارم اين استدلال کافي باشه اما اگر کافي يا واضح نيست حتما بفرماييد تا درستش کنم.واگر کسي مخالفتي داره يا دليل بهتري داره خوشحال ميشم نظرشو بدونم.
ممنون      
                                                                                                                 ياعلي


 نوشته شده توسط پلک ... در شنبه 21/11/1385 و ساعت 11:58 عصر | نظرات ديگران()

 چند سالته؟چندتا محرم صفرديدي؟بينم قمه هم ميزني؟راستي محرميه نوار ماشينت مداحيه؟مداحي کي؟
برو بابا.مسلموني کيلو چنده؟شيعه چيه؟ول کن اين اسارت ديني رو.تاکي مي خواي زير علم يکي سينه بزني که محلتم نميده؟تاکي مي خواي براامام حسينت گريه کي؟برو بابا کدوم امام حسين؟کدوم عاشورا؟بس نيست1400سال فقط گريه کردي؟که چي بشه؟يکي تواعماق تاريخ يه کاري کرده.به من وتو چه؟اصلا هرچه قدر هم کارش بزرگ بوده باشه . 
اصلا که چي کل يوم عاشوراکل ارض کربلا؟جم کن اين اسارت ديني رو تا کي مي خواي بشيني گريه کني .روضه بگيري،بزني توسرت؟ چند قرن گذشته؟تاکي مي خواي بشيني زانوي غم بغل بگيري؟حالا يه قتل عامي بوده ديگه تو عصر اون موقع بااون مردم جاهل عرب خب اينکارازياد اتفاق مي افته ديگه. بابا جنگ جهاني هم بود.اين همه عزاداري وخودزني نداره که.تموم شد رفت.بي خيال.ول کن اين اسارت ديني رو.ول کن اين افسردگي رو.تاکي مي خواي60روز سياه بپوشي غصه همه وجودتو برداره. کجاي اين اتفاق آزادي بخش بوده توي جهان؟کدوم آزادي؟تواين خفقان واين اسارت جهاني.                           يکي بياد بگه بياين منو ،خانوادمو بکشين اين آزادي بخشيه؟باکدوم منطق مي خونه؟
ول کن اين حرفا رو.بينم رگ غيرتت به جوش اومد؟.مردي جواب بده.جوش نزن جواب بده.


 نوشته شده توسط پلک ... در جمعه 13/11/1385 و ساعت 7:0 عصر | نظرات ديگران()

            سلام خدمت همه .عارضم که براي بقيه محرم وصفر يه برنامه جديد دارم.مراقب مغزاتون باشيد.جدي ميگم اگه کسي مراقب مغزش نميشه اين قسمت هاي محرم صفرو رو دنبال نکنه.يا حداقل وقتي مي خونه پيوندشو که بعدا ميزنم رو خوب بخونه.گيج نشيد.مي دونيد بروبچه هاي تالار مي دونن زيادي از اين کارا ميکنم اما تو وبم اين مدل نوشتن جديده.مي دونم خيلي ها قراره با اين مدل کار مخالفت کنن يا حتي از عضويت خيلي جاها مثل مجمع وبلاگ نويسان مسلمان پرتم ميکنن بيرونخيلي ها هم سرکوبم ميکنن.اما چون به کارم اعتقاد وافر دارم به همه ميگم صبر کنيدوقضاوت زود هنگام نکنيدآروم باشيد اين چه ريختيه؟باشه؟
بازم اعلام ميکنم من هيچ گونه مسوليتي در قبال افکاري که قاطي کنن تقبل نميکنم چون همه چيزو گفتم.اتمام حجت هم کردم.اما جدي جدي منتظر نظراتون هستم منتظر اينم هستم که هرکس مخالفتي داره ابراز کنه.اونايي هم که صبر ميکنن دستشون درد نکنه.اونايي هم که نه مي خونن نه نظر ميدن دست اونا هم درد نکنه.
بازم ممنون.اما يادتون نره اگه مي خونيد کامل بخونيد.
فعلا ياعلي


 نوشته شده توسط پلک ... در پنجشنبه 12/11/1385 و ساعت 11:54 عصر | نظرات ديگران()
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[25/5/1387- 9:58 ع] ...
[3/5/1387- 8:46 ع] دو رکعت سلام...
[آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا